

پیمان و احسان رستمی | 12:0 - یکشنبه یکم فروردین 1389
|
in the name of allah, the beneficent, the merciful |
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ | |
|
all praise is due to allah, the lord of the worlds |
الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ | |
|
the beneficent, the merciful |
الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ | |
|
master of the day of judgment |
مَالِكِ يَوْمِ الدِّينِ | |
|
thee do we serve and thee do we beseech for help |
إِيَّاكَ نَعْبُدُ وإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ | |
|
keep us on the right path |
اهدِنَا الصِّرَاطَ المُستَقِيمَ | |
|
the path of those upon whom thou hast bestowed favors. not (the path) of those upon whom thy wrath is brought down, nor of those who go astray |
صِرَاطَ الَّذِينَ أَنعَمتَ عَلَيهِمْ غَيرِ المَغضُوبِ عَلَيهِمْ وَلاَ الضَّالِّينَ |
پیمان و احسان رستمی | 10:0 - یکشنبه یکم فروردین 1389
منتظر ، حسابش از همه ی عالم و آدم جداست .
منتظر که باشی دلت بی قرار دیدار می شود،
ثانیه ها را تعقیب می کنی ، لحظه هایت بوی خستگی نمی دهد.
منتظر که باشی غیرت پیدا می کنی ،
نمی توانی بی تفاوت بنشینی ،
کوچه به کوچه پسند و رضایت او را جستجو می کنی.
منتظر که باشی در سرت جز اندیشه ی دوست راه نمی دهی ،
چشمت را به در می دوزی ، زبانت ذاکر می شود
و دستت ….دستت سبزتر از همیشه به سوی آسمان بلند می شود
و تمنای حضورش را می کنی.
از تنهاییت به آستانش شکوه می بری ،
اشک می ریزی ، آه می کشی و می گویی
هرچه دل تنگت می خواهد.
منتظر که باشی صبح را با « عهد » آغاز می کنی ،
« آل یاسین » را به مدد می طلبی ،
« استغاثه » را می خوانی و هزار بار ختم « ندبه » می کنی
و …….
و اینها همه یاد اوست و برای او
افتادگی آموز گر طالب فیضی هرگز نخورد آب زمینی که بلند است
پیمان و احسان رستمی | 9:30 - یکشنبه یکم فروردین 1389
اى كه خورشيد زند بوسه به خاكت ز ادب ...
تويى آن گل كه ز پيدايش گلزار وجود بلبلان يكسده خوانند به نام تو خطب
نيست در آئينه ذات تو جز نور خدا نيست در چهره تابان تو جز جلوه رب
آيت صولت و مردانگى و شرم و وقار مظهر عزت و آزادگى و فضل و ادب
نور حق ، ماه بنى هاشم و شمع شهدا ميوه باغ على ، مير شجاعان عرب
منبع جود و عطا، مظهر اخلاص و صفا زاده شير خدا، خسرو فرخنده نسب
نظر لطف و عنايت ز من اى شاه مپوش كه مرا جان به هواى تو رسيده است به لب
نكند عاشق كوى تو تمناى بهشت كز حرميت دل افسرده ما يافت طرب
در ره عشق رسا هر كه به مطلوب رسيد دگر از دامن جانان نكشد دست طلب
( شاعر : مرحوم رسا، ملك الشعراى آستان قدس رضوى ، عليه آلاف التحية و الثناء.)
پیمان و احسان رستمی | 9:0 - یکشنبه یکم فروردین 1389
|
|
|
اگر مراد علم ائمه ـ عليهم السّلام ـ به همة قرآن اعم از ظاهر، باطن، تنزيل و تأويل آن است، بايد گفت اين امري مسلم و مورد قبول است از آنجا كه قرآن كريم، داراي ظاهر، باطن، تأويل و تنزيل است، علم به باطن و تأويل قرآن كريم در اختيار معصومين ـ عليهم السّلام ـ است و آن بزرگواران احاطة تام بر همة ابعاد قرآن دارند. به تعبير ديگر پيوند ميان قرآن و اهل بيت، پيوند ميان نور و بينايي است؛ گرچه نور وحي در ذات خود روشن و روشنگر است، اما بهرهگيري از آن، نياز به چشماني بصير و نافذ دارد و راهندازان طريق ديانت به ميزان بصيرت و بينايي خويش از آن سود ميجويند. |
پیمان و احسان رستمی | 8:0 - یکشنبه یکم فروردین 1389
ا
برگرفته شده از کتاب شریف چهل حدیث امام خمینی (رحمه الله علیه):
"براى انبيا و اوصيا، عليهم السلام ، مقام شامخى است از روحانيت كـه آن را روح القـدس گـويـنـد. و به آن مقام احاطه علمى قيومى دارند به جميع ذرات كـائنات . و در آن روح غفلت و نوم و سهو و نسيان و ساير حوادث امكانيه و تجددات و نـقـايـص مـلكـيـه نيست ، بلكه از عالم غيب مجرد و جبروت اعظم است . چنان مـعـلوم می شـود كـه آن روح مـجـرد كـامـل ، از جـبـرئيـل و ميكائيل ، كه اعظم قاطنين مقام قرب جبروت هستند، اعظم است .
آرى ، اوليـايـى كـه حـق تـعـالى بـا دو دسـت قـدرت جـمـال و جـلال خـود تـخـمـيـر طينت آنها را كرده و در تجلى ذاتى اولى ، به جميع اسماء و صفات و مقام احديت جمع در مرآت كامل آنها ظهور نموده ، و تعليم حقايق اسماء و صفات در خـلوتـگـاه غـيـب هـويـت فـرمـوده ، دسـت آمـال اهـل مـعـرفـت از دامـن كـبـريـاى جـلال و جـمـال آنـهـا كـوتـاه و پـاى مـعـرفـت اصـحـاب قـلوب از نـيـل وصول به اوج كمال آنها در گل است . و در حديث نبوى صلى الله عليه و آله ، است : على ممسوس فى ذات الله تعالى . و نويسنده شمه اى از سريان مقام نبوت و ولايـت را چـون خـفـاش كـه از آفـتاب عالمتاب بخواهد وصف كند در سابق ايام در رساله اى على حده موسوم به مصباح الهداية به رشته تحرير در آورده ."
پیمان و احسان رستمی | 8:0 - یکشنبه یکم فروردین 1389
ثواب قرائت سوره حمد
در ثواب قرائت این سوره روایات زیادی وارد است از جمله :(ابی ابن کعب) از پیغمبر اسلام روایت کرده که فرمود : هر کس این سوره را بخواند مثل آن است که تورات ، انجیل ، زبور ، صحف ابراهیم و صحف موسی و قرآن را تماما خوانده باشد و به هر حرفی درجهای از بهشت به او دهند که اجازه ندارم اوصاف آن درجات را بیان کنم همین اندازه بگویم که خوش بحال خواننده آن و این سوره هر دردی را دواست.
همچنین در تفسیر عیاشی از پیغمبر اسلام صلیاللهعلیهوآلهوسلم نقل است که پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم به جابر فرمود : ای جابر میخواهی بهترین سوره را به تو بیاموزم؟ عرض کرد: بله پدر و مادرم فدای تو باد. حضرت (ام الکتاب) را به وی تعلیم کرد و سپس فرمود : حاضری درباره آن بشنوی؟ عرض کرد : آری پدر و مادرم فدای تو باد. پیامبر فرمود : جابر! این سوره هر دردی را دواست ، مگر مرگ.
خواص و فوائد و آثار خواندن سوره حمد
معاویة بن عمار از امام صادق علیهالسلام نقل میکند که فرمود : (هرگاه هفتاد مرتبه سوره حمد را بر مردهای خواندی و زنده شد تعجب مکن) و نیز فرمود: (خوانده نمیشود سوره حمد هفتاد بار بر دردی مگر آنکه فورا آرام میشود.) پیمان و احسان رستمی | 7:0 - یکشنبه یکم فروردین 1389
تعاليم اسلام همگى در جهت عزت بخشيدن به انسان و رهايى ساختنوى از دل بستن به امورى است كه با مقام شامخ انسانيتسازگارنيست. اسلام انسان را از عبادت، خشوع و هرگونه سرسپردگى بهمعبودهاى دروغين كه با عزت انسان سازگار نيست. رهانيده استو از او مىخواهد جز در مقابل خدا در برابر هيچ كس سرتسليم فرودنياورد و فقط خداوند در نظر او بزرگ و با عظمتباشد.
هرچند همه رهبران الهى از همه صفات كمال به طور كاملبرخوردارند و در همه ابعاد كاملند; ولى اختلاف موقعيتها سبب شدتا يكى از ابعاد شخصيت انسانى در هريك از آن بزرگواران به طوركامل تجلى يابد و آن امام به عنوان اسوه و مظهر آن صفت مطرحگردد. براى مثال زمينه بروز شجاعت در حضرت على(ع)بيش از سايرامامان(عليهم السلام )به وجود آمد. بدين سبب، آن امام(ع)مظهركامل اين صفتبه شمار مىآيد. زمينه بروز عزت، سربلندى و آزادگىدر امام حسين(ع)بيش از ديگر امامان(عليهم السلام) بروز كرد، بهگونهاى كه آن حضرت «سرور آزادگان جهان» لقب گرفته است. آنحضرت حتى در دشوارترين موقعيتها حاضر نشد در مقابل دشمنسرتسليم فرودآورد و براى حفظ جان خويش كمترين نرمشى كهبرخاسته از ذلتباشد. نشان دهد. حماسه عاشورا سراسر آزادى،آزادگى، عزت، مردانگى و سربلندى است.
اعمال و سخنان سالار شهيدان(ع)سرمشق تمامى آزادگان جهان درهمه زمانهاست. آن حضرت مىفرمايد: «من مرگ(در راه خدا)را جزشهادت و زندگى با ستمگران را جز ذلت و فرومايگى نمىدانم.» (1) ونيز مىفرمايد: «مردن با عزت و شرافت از زندگى با ذلتبهتراست.» (2)
سرورآزادگان جهان در پاسخ گروهى كه او را از رفتن به كربلانهى مىكردند، اين اشعار را خواند:
«من به كربلا خواهم رفت، مرگ برجوانمرد ننگ نيست...» (3)
يكى از رجزهاى آن امام در عاشورا چنين است: «مرگ بهتر ازننگ و عار است و ننگ بهتر از داخل شدن در آتش است...» (4)
وقتى شب تاسوعا براى آخرين بار تسليم و بيعتيا جنگ و شهادتبه او عرضه شد، پاسخ داد: «به خدا سوگند نه هرگز دست ذلتبهشما مىدهم و نه مثل بردگان فرار مىكنم.» (5) و نيز در روز عاشورافرمود: «زنازاده فرزند زنازاده مرا به انجام دادن يكى از دوكار مجبور كرده، شمشير و كشته شدن يا ذلت، ذلت از ما خانوادهبسيار دور است. خداوند و پيامبرش(ص) و مومنان و دامنهاى پاكى كهدر آنها پرورش يافتهايم، آن را براى ما نمىپسندند. (6)
آن حضرت در واپسين لحظات زندگى انسانها را به آزادگى دعوتكرد و فرمود: «اگر دين نداريد و از معاد نمىترسيد، در دنياىخود آزادمرد و جوانمرد باشيد.» (7)
راز استمدادها
نظرى هرچند سطحى و گذرا به حادثه عاشورا انسان را به اينباور مىرساند كه سراسر وجود امام حسين(ع)عزت، شرافت، مردانگى وآزادگى است.
با اين حال، نكاتى در تاريخ كربلا به چشم مىخورد كه در ظاهرممكن استبا عزت و شرافت انسانى سازگار ننمايد. اين اعمالعبارت است از: 1- تقاضاى كمك از اشخاص گوناگون، نظير خواست كمك ازعبيدالله بن الحرالجعفى با كيفيت مخصوص. پس از امتناع عبيداللهاز پاسخ به دعوت امام(ع)و نيامدن به حضور وى، آن حضرت شخصا بهخيمه او رفت و به يارى دعوتش كرد. در اين ملاقات امامحسين(ع)براى تحريك احساسات عبيدالله كودكان خود را نيز همراهبرد. (8) 2- تكرار تقاضاى كمك در روزعاشورا با جمله «هل من ناصرينصرنى و هل من معين يعيننى» و جملاتى به اين مضمون. 3- استفاده از هروسيله ممكن در روزعاشورا براى تحريكاحساسات سپاه عمربنسعد و اندرز دادن آنان و در خواست مكرر براىآزاد گذاشتن آن حضرت. 4- درخواست آب از دشمن.
برخى از بزرگان، به دليل سازگار ندانستن اين كار با روح عزتو شرافت، اصل آن را انكار فرمودهاند; ولى به نظر مىرسد اين امرتحقق يافته است. هلال بن نافع گويد: «من در ميان ياران عمربنسعد ايستاده بودم كه شخصى نزد عمربن سعد آمد و گفت: «بشارتباد به تو اى امير! شمر(ملعون)امام حسين(ع)را شهيد كرد.»
هلال گويد: از ميان دو لشكر بيرون رفتم تا ببينم چه خبر است. وقتى بالاى سرآن حضرت رسيدم،
به ادامه مطلب مراجعه بفرمایید .>>
پیمان و احسان رستمی | 6:0 - یکشنبه یکم فروردین 1389
دعوت يونس(ع) به توحيد
در شهر نينوا و در اوج بت پرستي و در تاريكي جهل و شرك، يونس نور ايمان را شعله ور ساخت و پرچم توحيد را بر كف گرفت و به قوم نادان خود گفت: عقل شما عزيزتر از آنست كه بت را عبادت كند و جبين- پيشاني- شما گرامي تر از آن است كه بر اين جمادات بي روح سجده كند، به خود آييد و از خواب غفلت بيدار شويد و به چشم دل بنگريد تا ببينيد كه در وراي اين جهان بديع، خدايي بزرگ وجود دارد كه يگانه و بي نياز است و تنها ذات كبريايي او شايسته عبادت و ستايش است. او مرا براي راهنمايي شما فرستاده و از در رحمت، مرا بر شما مبعوث كرده تا شما را به سوي او راهنمايي و ارشاد كنم، زيرا پرده هاي جهل و ناداني عقل و ديده شما را پوشانده و از درك حقايق عاجزيد. قوم يونس با شنيدن اين سخنان تازه و صحبت از خداي يگانه، دچار حيرت و وحشت شدند و چون از خدايي شنيدند كه تاكنون او را نشناخته اند، بر ايشان گران آمد كه ببينند يك نفر از خودشان بر آنان برتري يابد و ادعاي پيغمبري و رسالت نمايد، لذا به يونس گفتند: اين مهملات چيست كه مي بافي؟! اين خدايي كه ما را به سوي آن دعوت مي كني كيست؟ ما خداياني داريم كه پدرانمان ساليان سال آنها را پرستش مي كرده اند و ما هم اكنون آنها را مي پرستيم. چه چيز تازه اي در جهان به وجود آمده و چه حادثه جديدي اتفاق افتاده كه ما بايد دين اجدادمان را كنار بگذاريم و به دين ابداعي و تازه تو روي آوريم؟ يونس گفت: پرده هاي تقليد را از چشم هاي خود برداريد و عقل خود را از حجاب خرافات برهانيد، اندكي فكر كنيد و قدري بيانديشيد. آيا اين بت هايي را كه صبح و شب مورد توجه قرار مي دهيد، در برآوردن حاجات و يا دفع شر و بليات مي توانند شما را ياري كنند، براي شما نفعي دارند و يا مي توانند شري را از شما بر طرف گردانند؟! آيا اين بت ها مي توانند چيزي را خلق و يا مرده اي را زنده نمايند، بيماري را شفا دهند و يا گمشده اي را هدايت كنند؟! آيا اگر من بخواهم به آنها ضرري برسانم مي توانند از اين امر جلوگيري كنند؟ و يا اگر آنها را بشكنم و ريز ريز كنم مي توانند دوباره خود را استوار سازند!
آخرين هشدار يونس(ع)
يونس گفت: چرا از ديني كه شما را به سوي آن دعوت مي كنم روي مي گردانيد و از آن اعراض مي كنيد، در حالي كه اين دين به شما قدرت مي دهد امور خود را اصلاح كنيد، وضع جامعه خود را سامان دهيد و اجتماع خود را تقويت و بهسازي كنيد. دين من شما را امر به معروف و نهي از منكر مي نمايد، ستمگري را مغضوب و صلح و عدالت را تاييد و تمجيد مي كند، امنيت و اطمينان را بين شما به وجود مي آورد، شما را توصيه مي كند كه نسبت به مستمندان مهرباني و به بينوايان لطف روا داريد، گرسنگان را اطعام و اسيران را آزاد سازيد. به عبارتي، دين من، شما را به سعادت و صلابت رهبري مي كند. يونس پيوسته از سر خير خواهي و مهرباني قوم خود را پند و اندرز داد ولي در پاسخ غير از عناد و استدلال هاي جاهلانه چيزي نمي شنيد. مردم نينوا در پاسخ به استدلال يونس گفتند: تو نيز مانند ما بشري و يكي از افراد اجتماع ما هستي، ما نمي توانيم روح خود را آماده پيروي از تو كنيم و گوش به سخنان تو بسپاريم و دعوتت را تصديق بنماييم. دست از دعوت خود بردار و ما را به حال خود واگذار! آنچه تو از ما مي خواهي براي ما قابل پذيرش نيست. يونس گفت: من با زبان خوش و مسامحه با شما سخن گفتم، و با منطق شما را به خير و صلاحتان دعوت كردم، اگر گفتار من در اعماق روح شما اثر كند به هدفي كه به آن اميدوار و به ايماني كه طالب آن بوده ام، رسيده ام؛ ولي اگر دعوت مرا رّد كنيد بايد بدانيد كه بلايي سخت بر شما نازل مي گردد و هلاكت شما نزديك است. به زودي پيش درآمد عذاب را مي بينيد و بايد منتظر عواقب آن باشيد. قوم به يونس گفتند: اي يونس، ما دعوت تو را نمي پذيريم و از تهديد تو نيز هراسي نداريم، اگر راست مي گويي آن عذابي كه ما را از آن مي ترساني بر ما نازل كن! صبر يونس لبريز شد، عرصه بر او تنگ آمد و چون از بحث خود نتيجه اي نگرفت، از آنان نااميد گشت و با خشم و ناراحتي دست از آنان شست و شهر و قوم خود را رها كرد، زيرا هر چه مردم را دعوت كرد، آنان ايمان نياوردند و حجت و برهان او را نپذيرفتند و در آن تفكر و تامل نكردند. بدين ترتيب يونس فكر كرد كه مسئوليت او به پايان رسيده است و آنچه انجام داده كفايت مي كند، در صورتي كه اگر يونس بر دعوت خود پافشاري و اصرار مي كرد و با صبر بيشتر آن را پي گيري مي كرد شايد در ميان مردم نينوا افرادي پيدا مي شدند كه به او ايمان آورند و دعوت او را لبيك گويند و دل به حقيقت بسپارند، از كرده خود پشيمان گشته و توبه كنند، ولي يونس تاب نياورد و به استقبال قضاء و نزول كيفر الهي از شهر خارج شد.
به ادامه مطلب مراجعه فرمایید:
پیمان و احسان رستمی | 5:0 - یکشنبه یکم فروردین 1389
احترام پرندگان به امام هادی علیه السلام
ابوهاشم جعفری می گوید:
متوکل تالار آفتابگیری درست کرده بود که پنجره های مشبک داشت و داخل آن پرندگان خوش آواز را رها ساخته بود. روزهایی که سران حکومت برای سلام رسمی و تبریک نزد او می آمدند، متوکل درون همین تالار مینشست اما بر اثر سروصدای پرندگان، نه حرف دیگران را می شنید و نه دیگران حرفش را میشنیدند .
فقط وقتی که امام هادی علیه السلام وارد میشد تمام پرندگان ساکت و آرام می شدند و تا وقتی امام هادی از آنجا خارج نمیشد سر و صدا
منابع: بحار الانوار، ج 50، ص 148، ح 34.
پیمان و احسان رستمی | 4:0 - یکشنبه یکم فروردین 1389

